تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
112
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
با مدلول امر صرف الوجود و طبيعت مأمور به را طلب مىنمايد ، لا بد عقل از جهت « المتناقضان لا يجتمعان » به ترك ضد كه منهى و مبغوض است حكم مىنمايد . پس با توجه به اينكه قائل مفاهيم را كنار گذارده و مصداقى را كه صرف الوجود بوده تحت نظر قرار داده است ، تمام اوصاف كماليه براى مصداق كمال ثابت بوده و جميع اوصاف نقصيه و غير كماليه از او مسلوب مىباشد . البته اين نكته هم بايد مد نظر باشد ، اينكه ما مىگوييم اوصاف سلبيه در اوصاف ثبوتيه مندرج است ، اين طور نيست كه نعوذ باللّه خداوند متعال ، وصف جهل را دارا بوده و جهل ، وصف او بوده و ما آن را از وى سلب مىنماييم . زيرا اگر چنين باشد قضيه سالبه نبوده بلكه ايجابى خواهد بود ، منتها ما معناى سلبى را براى او اثبات مىنماييم ، بلكه معناى اين سخن كه اوصاف سلبيه ، اوصاف جلال است اين است كه اصلًا اوصاف سلبيه ، اوصاف او نيستند . و بالجمله : سخن اين قائل درست نيست ؛ زيرا اگر از اختلاف مفاهيم و كثرت مفهومات صرف نظر نماييم ؛ چنان كه گفتيم ممكن است تمام اثباتها و سلبها را به يك اثبات ارجاع دهيم و آن عبارت است از اينكه : « انّه واجب الوجود » و ليكن تو مىدانى كه با توجه به اختلاف و تكثر مفاهيم به بيانى كه گذشت ، ما اوصافى براى ذات حق قائل شده ، و اوصاف جماليه و ثبوتيه را براى وى اثبات مىنماييم گرچه مصداق همهء آنها يك هويت بسيطه و ذات بحت وحدانى است . و همچنين در طرف اوصاف جلال هم ، چون مفهوم « انّه ليس بممكن » از مفاهيم جهل و جوهر و عرض و غيره ، حكايت نمىكند ؛ لذا در آن طرف هم با توجه به اختلاف و تكثر مفاهيم ، بايد قضاياى سوالب متعدده تشكيل داد و گفت : « انّه ليس بجاهل » و « انّه ليس بعرض و لا جوهر » الى آخر ، و لكن با صرف نظر از اختلاف و تكثر مفاهيم مىتوان گفت كه قضيهء « انّه ليس بجاهل » از قضيهء « انّه عالم » مستفاد است . و بالجمله : گرچه بنا بر قول ما مىتوان « انّه ليس بممكن » را به « انّه ليس بعرض و لا جوهر » تشريح نمود چون عرض و جوهر و جسم ماهيت داشته و ممكن آن است كه صاحب ماهيت باشد و خداوند متعال صرف الوجود است و ماهيت نداشته ، بل